-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:27
اهرام و خدایانآن زمانی که چو آئینه مرا سنجیدندخیل اهرام و خدایان ز چه رو جنبیدند ؟بتِ بتخانه قسم خورد و تبر هم برخاستتبر و بت ز چه رو در شک و در تردیدند ؟من که هابیل زمانم ز ازل میدانندهمه قابیل من اند آدم و حوا دیدندای که در شاه شدن شهره خونین کفنیهمه بیدار دلان از فَزَع خویش چرا خوابیدند ؟گر ز چشم...
دل قلم گرفته است
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:06
دل قلم گرفته است اگر از درد می نویسی ، مراقب کبودی استخوانهایت باش اگر از گریه می نویسی ، مراقب اطرافت باش اگر از گرسنگی می نویسی ، مراقب غذایت باش اگر از فریاد می نویسی ، مراقب گوشهایت باش اگر از زخم می نویسی ، مراقب خونابه هایت باش اگر از قصه می نویسی ، مراقب پریشانی خواب هایت باش اگر از نان می نو...
دل
-
تاریخ: 1398/10/15 ساعت: 23:46
xa0xa0xa0دلxa0رفتنتxa0 راxa0 مهر و ماهِxa0 آسِمانxa0 باورxa0 نداشتدفتر وxa0 خودکارxa0 منxa0 الهامxa0 اغواگر نداشتxa0مهرxa0xa0xa0 چشمتxa0xa0 راxa0 گرفتیxa0 ازxa0xa0 بهـارxa0 باورمسردی دستانxa0 سردت را دی و آذرxa0 نداشتxa0می نوشتمxa0xa0 تاxa0xa0 ابدxa0 دلواپسxa0 عشـق
فرهاد
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
xa0فرهادxa0اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيدكو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيدبا تو هر دم يار ديرين واژه u200fام منظور بودبى تو اى محبوب خوبان جمله بىu200f معنا رسيدجان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشمچ
کعبه حرام شد !!!؟؟؟
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
xa0xa0کعبه حرام شد !!!؟؟؟xa0
**** ولاتجسسو ****
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:06
xa0xa0xa0**** ولاتجسسو ****xa0xa0عزیز من :xa0ای ترکیب به هم آمیخته یxa0وامق و عذرا !!xa0ای مقدمه ی بی پایانxa0به نام او !!xa0ای فهرست زیباترین واژگان الهی !!xa0ای منزوی ترین و دورترینxa0خانقاه شاهدانه !!xa0من اکنون آئینه وارxa0د
قصّه های شهر هرت
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:21
قصّه های شهر هرتxa0با توجه به گسترش رسانه های مجازی کم کم خبرهایی از پیشرفت های سریع کشورهای متمدّن به گوش مردم شهر هرت می رسید و گاه برخی درباریان گزارش هایی از حرکت هایی اعتراضی مردم را از گوشه و کنار
گور و افیون
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0گور و افیونxa0ای برگها بمیرید در انتهای پائیزوی لاله ها بسوزید اندر جفای پائیزxa0در عمق تار شبها در ابتذال مردمکو نور بی بدیلت در سرسرای پائیزxa0مردم به هوش باشید اینجا پر از سموم استدرد است و گور و افیون
مطاع افیون
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0مطاع افیونxa0دستم ببین دراز است در پیش مردم دوندردم مثال لیلی جانم چو بید مجنونxa0لرزیده ام به دامت بهر نجات خویشتنچرخیده ام به گردت با دامنی پر از خونxa0جادو شدیم از اول دلداده ایم به آخردادیم نفس به هر ک
خیانت
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0هشدار به دولت مردان کشور ایران بزرگ xa0اگر نمی توانید به مردم خدمت کنید xa0بروید کنار تا خیانت نکنید . xa0؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارژنگ
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
ارژنگوصف حیرتزای ورق !ضجه ممتد قلم xa0درسماع جملات !اشک فرومرده جوهربر مقبره کتاب !سقوط دهشت ناک چشمبر کویر صفحه !هماهنگی زیباترین مژهبا بلندترین قطار حروف !سبک موزون نیما درباغچه شعر !سال خشکسالی تذهیب
در شگفتم
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0
نامه ای به آبادی
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0نامه ای به آبادی چند وقتی است که میخواهم برایتاننامه ای بنویسم ولی اوستا احمد مرشدسحرگاه به گرفتن وحی می رودو تا نیمه های شب نمی آید .و آقا حیدرهم به کار قبلی اش کهتزکیه مضاعف نفس استاشتغال دارد .و خ
ندا
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0
درخت دستان من
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0xa0درخت دستان منxa0خداوندا دلم دریای غم شدبه من در شهر بی رحمی ستم شدxa0گم ام در بین آدمهای نامردشمار مردم بی کینه کم شدxa0گرفتند از لب من خنده ام رامیان چشمم اشکم محترم شدxa0به هر کس عشق ورزیدم سر آخرنشست و ر
لاف شعور
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0xa0لاف شعورxa0هر که در جام عبث غوطه خورد پنهانیجام پندی دهد او را که شود زندانیxa0برو ای دختر رز بوسه بر آن جام بدهبوسه ات دست مرا داده به این ویرانیxa0از چه رو می چشم این غربت تنهایی رااز چه رو می دهی هر کو
شب نابینائی
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:51
xa0xa0شب نابیناییای که هر لحظه زدی فال بد رسوائیورد لب ها شده هر لحظه از این تنهاییxa0اندکی صبر، نزن طعنه به ابیات و قلمصبر کن تا برسد وقت قلم فرسائیxa0چون قلم در کف ات افتاده نزن نقطه به هوشکه در ایوان تظلم
ماه من ........ باقر رمزی باصر
-
تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 15:22
xa0 xa0 ماه من ........ xa0 پیر بگفتا که دوست فصل جوان رفتنی ست خنده دندان نما از دل و جان رفتنی ست xa0 تکیه به نامحرمان گر بزنی کافری ست تکیه مکن بر غرور دور زمان رفتنی ست xa0 کور عصا دار را ار که بگیری عصا ع
آخرین آئین--- باقر رمزی باصر
-
تاریخ: 1397/5/6 ساعت: 0:40
آخرین آئین xa0 پریدی بلبل از شاخ معانی رسیدی آخر این زندگانی xa0 ندیدی جز قفس در لامکانت ندیدم بال و پر در جامه دانت xa0 من آهی دارم از درد جدائی تو گریان می شوی از بی وفائی xa0 وفا را در سر و افسر مجوئید به
ریواسهای نوروزی
-
تاریخ: 1397/5/6 ساعت: 0:40
ریواسهای نوروزی xa0 xa0 چند وقتی است که میخواهم برایتان xa0 نامه ای بنویسم ولی اوستا احمد مرشد xa0 سحرگاه به گرفتن وحی می رود xa0 و تا نیمه های شب نمی آید xa0 و آقا حیدرهم به کار قبلی اش که xa0 تزکیه مضاعف نفس است