برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
دل قلم گرفته است اگر از درد می نویسی ، مراقب کبودی استخوانهایت باش اگر از گریه می نویسی ، مراقب اطرافت باش اگر از گرسنگی می نویسی ، مراقب غذایت باش اگر از فریاد می نویسی ، مراقب گوشهایت باش اگر از زخم می نویسی ، مراقب خونابه هایت باش اگر از قصه می نویسی ، مراقب پریشانی خواب هایت باش اگر از نان می نویسی ، مراقب کودکان همسایه ات باش اگر از غصه می نویسی ، مراقب ناله هایت باش اگر از انزوا می نویسی ، مراقب مویه هایت باش اگر از ناله می نویسی ، مراقب پوزخند و استهزا باش اگر از زیبایی می نویسی ، مراقب کِبر و منیّتَت باش اگر از شیطان می نویسی ، مراقب فرشته ات باش اگر از دین و مذهب می نویسی ، مراقب تزویرت باش اگر از هوس می نویسی ، مراقب اَمیالَت باش اگر از سبز می نویسی ، مراقب شاخ و برگت باش و اگر احیانا می خواهی از « حق » بنویسی مراقب باش آهسته . . . آرام . . . . که : دلِ قَلَمت نَگیرد !! جانِ قَلَمت نَسوزد !! نوکِ قَلَمت نَشکَند !! چرا که بد جوری آه قلم می گیرد . باقر رمزی باصر
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
دل رفتنت را مهر و ماهِ آسِمان باور نداشتدفتر و خودکار من الهام اغواگر نداشت مهر چشمت را گرفتی از بهـار باورمسردی دستان سردت را دی و آذر نداشت می نوشتم تا ابد دلواپس عشـق
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
فرهاد اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيدكو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيدبا تو هر دم يار ديرين واژه ام منظور بودبى تو اى محبوب خوبان جمله بى معنا رسيدجان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشمچ
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


کعبه حرام شد !!!؟؟؟
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
**** ولاتجسسو **** عزیز من : ای ترکیب به هم آمیخته ی وامق و عذرا !! ای مقدمه ی بی پایان به نام او !! ای فهرست زیباترین واژگان الهی !! ای منزوی ترین و دورترین خانقاه شاهدانه !! من اکنون آئینه وار د
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
گور و افیون ای برگها بمیرید در انتهای پائیزوی لاله ها بسوزید اندر جفای پائیز در عمق تار شبها در ابتذال مردمکو نور بی بدیلت در سرسرای پائیز مردم به هوش باشید اینجا پر از سموم استدرد است و گور و افیون
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
هشدار به دولت مردان کشور ایران بزرگ اگر نمی توانید به مردم خدمت کنید بروید کنار تا خیانت نکنید . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
ارژنگوصف حیرتزای ورق !ضجه ممتد قلم درسماع جملات !اشک فرومرده جوهربر مقبره کتاب !سقوط دهشت ناک چشمبر کویر صفحه !هماهنگی زیباترین مژهبا بلندترین قطار حروف !سبک موزون نیما درباغچه شعر !سال خشکسالی تذهیب
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
نامه ای به آبادی چند وقتی است که میخواهم برایتاننامه ای بنویسم ولی اوستا احمد مرشدسحرگاه به گرفتن وحی می رودو تا نیمه های شب نمی آید .و آقا حیدرهم به کار قبلی اش کهتزکیه مضاعف نفس استاشتغال دارد .و خ
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
درخت دستان من خداوندا دلم دریای غم شدبه من در شهر بی رحمی ستم شد گم ام در بین آدمهای نامردشمار مردم بی کینه کم شد گرفتند از لب من خنده ام رامیان چشمم اشکم محترم شد به هر کس عشق ورزیدم سر آخرنشست و ر
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان