خرید بک لینک

اهرام و خدایانآن زمانی که چو آئینه مرا سنجیدندخیل اهرام و خدایان ز چه رو جنبیدند ؟بتِ بتخانه قسم خورد و تبر هم برخاستتبر و بت ز چه رو در شک و در تردیدند ؟من که هابیل زمانم ز ازل میدانندهمه قابیل من اند آدم و حوا دیدندای که در شاه شدن شهره خونین کفنیهمه بیدار دلان از فَزَع خویش چرا خوابیدند ؟گر ز چشمانِ منِ دلشده خونها ریزدبی گمان زاهد و شیخ هر دو به هم خندیدندداد و فریاد از این محکمه کز بهر سکوتهمچو بیدی ز خزان بر تن خود لرزیدندباقر رمزی باصر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:27

دل قلم گرفته است اگر از درد می نویسی ، مراقب کبودی استخوانهایت باش اگر از گریه می نویسی ، مراقب اطرافت باش اگر از گرسنگی می نویسی ، مراقب غذایت باش اگر از فریاد می نویسی ، مراقب گوشهایت باش اگر از زخم می نویسی ، مراقب خونابه هایت باش اگر از قصه می نویسی ، مراقب پریشانی خواب هایت باش اگر از نان می نویسی ، مراقب کودکان همسایه ات باش اگر از غصه می نویسی ، مراقب ناله هایت باش  اگر از انزوا می نویسی ، مراقب مویه هایت باش  اگر از ناله می نویسی ، مراقب پوزخند و استهزا باش  اگر از زیبایی می نویسی ، مراقب کِبر و منیّتَت باش  اگر از شیطان می نویسی ، مراقب فرشته ات باش  اگر از دین و مذهب می نویسی ، مراقب تزویرت باش  اگر از هوس می نویسی ، مراقب اَمیالَت باش  اگر از سبز می نویسی ، مراقب شاخ و برگت باش و اگر احیانا می خواهی از « حق » بنویسی  مراقب باش  آهسته . . .  آرام . . . .  که : دلِ قَلَمت نَگیرد !! جانِ قَلَمت نَسوزد !! نوکِ قَلَمت نَشکَند !! چرا که بد جوری آه قلم می گیرد .  باقر رمزی باصر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:06

دل رفتنت را مهر و ماهِ آسِمان باور نداشتدفتر و خودکار من الهام اغواگر نداشت مهر چشمت را گرفتی از بهـار باورمسردی دستان سردت را دی و آذر نداشت می نوشتم تا ابد دلواپس عشـقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: يکشنبه 15 دی 1398 ساعت: 23:46

فرهاد اى دريغا كز زمان تنها به ما فردا رسيدكو رسيد اما چه سودى زو شب يلدا رسيدبا تو هر دم يار ديرين واژه ام منظور بودبى تو اى محبوب خوبان جمله بى معنا رسيدجان و دل ار سوخت از سوداى افيون بود و چشمچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:06

کعبه حرام شد !!!؟؟؟

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:06

**** ولاتجسسو **** عزیز من : ای ترکیب به هم آمیخته ی وامق و عذرا !! ای مقدمه ی بی پایان به نام او !! ای فهرست زیباترین واژگان الهی !! ای منزوی ترین و دورترین خانقاه شاهدانه !! من اکنون آئینه وار دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:06

قصّه های شهر هرت با توجه به گسترش رسانه های مجازی کم کم خبرهایی از پیشرفت های سریع کشورهای متمدّن به گوش مردم شهر هرت می رسید و گاه برخی درباریان گزارش هایی از حرکت هایی اعتراضی مردم را از گوشه و کنارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:21

گور و افیون ای برگها بمیرید در انتهای پائیزوی لاله ها بسوزید اندر جفای پائیز در عمق تار شبها در ابتذال مردمکو نور بی بدیلت در سرسرای پائیز مردم به هوش باشید اینجا پر از سموم استدرد است و گور و افیون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

مطاع افیون دستم ببین دراز است در پیش مردم دوندردم مثال لیلی جانم چو بید مجنون لرزیده ام به دامت بهر نجات خویشتنچرخیده ام به گردت با دامنی پر از خون جادو شدیم از اول دلداده ایم به آخردادیم نفس به هر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

هشدار به دولت مردان کشور ایران بزرگ اگر نمی توانید به مردم خدمت کنید بروید کنار تا خیانت نکنید . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

ارژنگوصف حیرتزای ورق !ضجه ممتد قلم درسماع جملات !اشک فرومرده جوهربر مقبره کتاب !سقوط دهشت ناک چشمبر کویر صفحه !هماهنگی زیباترین مژهبا بلندترین قطار حروف !سبک موزون نیما درباغچه شعر !سال خشکسالی تذهیبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

نامه ای به آبادی چند وقتی است که میخواهم برایتاننامه ای بنویسم ولی اوستا احمد مرشدسحرگاه به گرفتن وحی می رودو تا نیمه های شب نمی آید .و آقا حیدرهم به کار قبلی اش کهتزکیه مضاعف نفس استاشتغال دارد .و خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

درخت دستان من خداوندا دلم دریای غم شدبه من در شهر بی رحمی ستم شد گم ام در بین آدمهای نامردشمار مردم بی کینه کم شد گرفتند از لب من خنده ام رامیان چشمم اشکم محترم شد به هر کس عشق ورزیدم سر آخرنشست و رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:51

صفحه بندی