
ماه من ........
پیر بگفتا که دوست فصل جوان رفتنی ست
خنده دندان نما از دل و جان رفتنی ست
تکیه به نامحرمان گر بزنی کافری ست
تکیه مکن بر غرور دور زمان رفتنی ست
کور عصا دار را ار که بگیری عصا
عزت و نوش و طرب یار بدان رفتنی ست
حرف و کلام از ادب می جهد از کام ما
ورنه همین آبرو با دو زبان رفتنی ست
چرخ زمان را نگر دیده فرو می نبند
سیم و زر و تاج و تخت همچو شهان رفتنی ست
همچو بلالم زمان کرده مرا رو سیه
لیک بماند بلال صوت اذان رفتنی ست
عاقبت ای ماه من ره به کجا برده ای ؟
آ که ز خاک پی ات باد و خزان رفتنی ست
سلسله طره ات برده مرا بر طواف
باز بیا باز بین پای دوان رفتنی ست
باقر رمزی باصر
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان