
قصّه های شهر هرتبا توجه به گسترش رسانه های مجازی کم کم خبرهایی از پیشرفت های سریع کشورهای متمدّن به گوش مردم شهر هرت می رسید و گاه برخی درباریان گزارش هایی از حرکت هایی اعتراضی مردم را از گوشه و کنار...
ادامه مطلب
درخت دستان منخداوندا دلم دریای غم شدبه من در شهر بی رحمی ستم شدگم ام در بین آدمهای نامردشمار مردم بی کینه کم شدگرفتند از لب من خنده ام رامیان چشمم اشکم محترم شدبه هر کس عشق ورزیدم سر آخرنشست و ر...
ادامه مطلب
ماه من ........ پیر بگفتا که دوست فصل جوان رفتنی ست خنده دندان نما از دل و جان رفتنی ست تکیه به نامحرمان گر بزنی کافری ست تکیه مکن بر غرور دور زمان رفتنی ست کور عصا دار را ار که بگیری عصا ع...
ادامه مطلب
ریواسهای نوروزی چند وقتی است که میخواهم برایتان نامه ای بنویسم ولی اوستا احمد مرشد سحرگاه به گرفتن وحی می رود و تا نیمه های شب نمی آید و آقا حیدرهم به کار قبلی اش که تزکیه مضاعف نفس است ...
ادامه مطلب
همدست اهریمن هر شب روایت می کند یک شاخه از انجیرها از من شکایت می کند در یوق و در زنجیرها ابرام عاشق پیشه ام وز آب زمزم خورده ام اما کنون افتاده ام در قالب نخجیرها تقدیر ما را بافتی اما ز عق...
ادامه مطلب
صد غزل از کوچه دیوانه ها برگزیده اشعار مولف : باقر رمزی باصر دفترچه بغلی سیاه مشقهای من گذری بر سروده مولف : باقر رمزی باصر غلام قمر شطحیات مولف : باقر رمزی باصر از تغییر تا باور کتاب ...
ادامه مطلب
شیخ و عمامه و منبر خوشا به حال کلاغ سیاهی که زیر بال و پر استکزین طاووس رنگاورنگ برتر است خوشا به حال زمینی که در زیر سنگنمی نالد از درد و مانند یک آذر است عجب دارم از برگها و تاک و درختکه در باغ و بستان چنین ابتر است نمی نالم از درد هجر تو ای یار سروشکه شیطان نگوید که مقصد چه یاری گر است کنار حجر گر نخفتم ز تشویش و بیم نیستتن من که در آفرینش ز یک ساغر است برو جمعه بازار مفتی سراغ از زلیخا بگیرنه از یوسفی که در شنبه بازار گران زرگر است گر از دل بپرسند که درویشی و گیس چیست ؟بگویم که صد بهتر از شیخ و عمامه و منبر است باقر رمزی باصرLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
پسرکی دو سیب در دست داشت مادرش گفت: یکی از سیب هاتو به من میدی؟ پسرک یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب !لبخند روی لبان مادر خشکید!سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شدهاما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:بیا مامان!این یکی ، شیرین تره!!!!مادر ، خشکش زدچه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود..!هر قدر هم که با تجربه باشیدقضاوت خود را به تأخیر بیاندازیدو بگذارید طرف مقابل، فر...
ادامه مطلب
خط خطی .............. قسم به قلم قسم به کلک ، قسم به نی که مانند فرشتگان کماکان در حال سجود بر کاغذهای آدمیتند و از نای خود سپیدی و گاه سیاهی زمان را معنا می بخشند . سوگند به کتابهای سپید و کاغذهای مچاله خط خطی قسم به واژگان الهی من در این انبان سوگند هدفی جز رفاقت بین خود و کاغذ ندارم کاغذ را باید تعظیم کرد دیرگاهیست که هیچ انگشتی از سرچشمه ی اقیانوس زبان برای ورق زدن قاموس ، آغشته ی رطوبت نمی شود . نسیمی هم نمی وزد تا به دست صبا از مبداء ارس نظاره گر تورق پاپیروس باشیم . هنوز در سر خط صفحه نخست زندگی مانند . . . . . پاهایمان در گل فرو رفته است . باقر رمزی باصر ش...
ادامه مطلب