
دشت آرزو
روزی که من سوی تو مایل شدم
دربدرت بودم و عاقل شدم
حال در این دشت پر از آرزو
بحر خودم زهر حلاحل شدم
دیدی که در مذهب من چون گذشت ؟
دیدی که من غرق مسائل شدم ؟
چون نظرم بر در درگاه توست
باور من گشته که سائل شدم
ورنه همان مدعی ام کز فراق
خامه شکستم ز تو غافل شدم
رفتی و از دوری ات این دل شکست
گرچه که دل داده و واصل شدم
راست نشین راست بگو راز چیست ؟
این چه عزا بوده که زائل شدم ؟
دربدر از خود شدم ای نارفیق
تا که چنین بالغ و کامل شدم
باصر از این معرکه جان برده ای
روزی که من سوی تو مایل شدم
باقر رمزی باصر
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان