
ضمیر ................. من که در میخانه ای چون جسم خویش ساغری دارم که آن لطف خداست از خود ساغر مهمتر محتواست در میان ساغرم ، رنگ سبز و زیورست رخصتی خواهم من هنگام سجود تا بگیرم قطره ای بهر وجود کفر گویم ، دردی پیمان تویی چون صراحی گشته لبریز حضور دل هدایت گشته در محراب زخم زخم دل گر باز گردد بی بدیل می زنم چنگی به دامان خلیل آخر ای معبود تنهای شبم من که در دل آرزویم رفتن است گر عنایت کرده ما را باز گیر از زمین و از زمان و از ضمیر دیگر از بی لایقی گشتم ملول لایق موهبتت من نیستم ؟ پس بگو در لامکانت چیستم ؟ چیستم در لایه های منقرض ؟ چیستم در لابه های نیمه شب ؟ چیستم ...
ادامه مطلب