
قطراتِ حقیقت کبوترانِ دلِ بی نام من محتاج دانه اند و به هر سو ناامیدانه سرگردانند . در امتداد شب منتظر روزنه ای از سحر به زانو نشسته ام ، تا از باقیمانده ی کشتزار تجلّی و فطرتِ گندمزار ، خرجین تهی ام را برای دسته ی کفترهای چاهی بی نشان سماوات ، لبریز کنم . قطراتِ حقیقت از منقار واقعیّت می چکد و دهانِ همه را به آب می اندازد . زمانیکه سایه ی پرستوانِ در حال کوچ را بر زمی...
ادامه مطلب
قطراتِ حقیقت کبوترانِ دلِ بی نام من محتاج دانه اند و به هر سو ناامیدانه سرگردانند . در امتداد شب منتظر روزنه ای از سحر به زانو نشسته ام ، تا از باقیمانده ی کشتزار تجلّی و فطرتِ گندمزار ، خرجین تهی ام را برای دسته ی کفترهای چاهی بی نشان سماوات ، لبریز کنم . قطراتِ حقیقت از منقار...
ادامه مطلب